خلوتی با عمان سامانی
بخش ۳۱
گنجینة الاسرار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در بیان مهیا شدن آن میدان، مردی را چابک سوار و پای در رکاب آوردن آن سید بزرگوار و مکالمات با ذوالجنان و ذوالفقار بر مشرب صافی مذاقان گوید:
۲
دیگرم شوری به آب و گل رسیدوقت میدان داری این دل رسید
۳
موقع پادر رکاب آوردنستاسب عشرت را سواری کردنست
۴
تنگ شد دل، ساقی از روی صوابزین می عشرت مرا پر کن رکاب
صفحهٔ ۱ از ۷