خلوتی با میبدی
۲ - النوبة الثالثة
۵۹- سورة الحشر- مدنیة
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرِینَ الآیة...: مفهوم این آیت صفت و سیرت مهاجر انست که غریبان این سرایاند و شهیدان آن سرای، سلاطین دولتاند و در خانه ایشان نانی نه، امیران مملکتاند و در بر کهنهای نه، آفتاب رویان قیامتاند و درین سرای از هیچ جانب روی نه، آتش دلاناند و شرر ایشان را دودی نه، درد زدگانند و جراحت ایشان را درمانی نه، مسافراناند و راه ایشان را پایانی نه، همه در کوره بلا گداخته و بازخواستی نه. و با اینهمه نعره عاشقی ایشان در ملکوت افتاده که جان برای گوی میدان تو داریم. هر کجا خواهی میانداز. تو نظاره ما باش و با ما هر چه خواهی میکن.
۲
جانی دارم بعشق تو کرده رقمخواهیش بشادی کش و خواهیش بغم
۳
بعینیک ما یلقی الفؤاد و ما لقیو للحبّ ما لم یبق منه و ما بقی
۴
مصطفی (ص) گوید: ما مهتر کلّیت عالم ایم و بهتر ذرّیت آدم، و ما را بدین فخر نه. شربتهای کرم بر دست ما نهادند و هدیّههای شریف بحجره ما فرستادند و لباسهای نفیس در ما پوشیدند و طراز اعزاز بر آستین ما کشیدند، و ما را بدان همه هیچ فخر نه. مهترا پس اختیار تو چیست و افتخار تو به چیست؟ گفت: اختیار ما آنست و افتخار ما بدانست که در روزی ساعتی خلوتی جوییم و با این فقرای مهاجرین چون بلال و صهیب و سلمان و عمّار ساعتی حدیث او گوئیم:
صفحهٔ ۱ از ۸