خلوتی با رهی معیری
قطعهٔ ۴۱ - عشق وطن
چند قطعه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سیل آشوب، روان گشت به کاشانه ماسوخت از آتش بیدادگری خانه ما
۲
آه از آن سودپرستان که ز بیانصافیطلب گنج نمایند ز ویرانه ما
۳
نارفیقان، عوض مزد به ما زجر دهندگرچه خم گشت ز بار رفقا! شانه ما
۴
دوست خون دل ما خورد به جای می نابدر عوض زهر بلا ریخت به پیمانه ما
صفحهٔ ۱ از ۲