خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گه نمک ریزد بخم، گه بشکند پیمانه رامحتسب تا چند در شور آورد می خانه را؟
۲
هر کجا شبها ز سوز خویش گفتم شمه ایشمع را بگداختم، آتش زدم پروانه را
۳
قصه پنهان ما افسانه شد، این هم خوشستپیش او شاید رفیقی گوید این افسانه را
۴
این همه بیگانگی با آشنایان بس نبود؟کاشنای خویش کردی مردم بیگانه را
صفحهٔ ۱ از ۲