خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وه! چه عمرست این که در هجر تو بردم عاقبت؟جان شیرین را بصد تلخی سپردم عاقبت
۲
گر شکایت داشتی از ناله و درد سریرفتم و درد سر از کوی تو بردم عاقبت
۳
بر لب آمد جان و در دل حسرت تیغت بماندتشنه لب جان دادم و آبی نخوردم عاقبت
۴
بسکه آمد، چون قلم، بر فرق من تیغ جفانام خود از تخته هستی ستردم عاقبت
صفحهٔ ۱ از ۲