خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این چنین بیرحم و سنگین دل، که جانان منستکی دل او سوزد از داغی، که بر جان منست؟
۲
ناصحا، بیهوده میگویی که: دل بردار ازومن بفرمان دلم، کی دل بفرمان منست؟
۳
در علاج درد من کوشش مفرما، ای طبیبزانکه هر دردی که از عشقست درمان منست
۴
بیدلان را نیست غیر از جان سپردن مشکلیآنچه ایشان راست مشکل، کار آسان منست
صفحهٔ ۱ از ۲