خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۳۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روز نوروزست و ما را مجلس افروزی چنینسالها شد کز خدا می خواستم روزی چنین
۲
از جفاگاری نهادی گوش بر قول رقیبتا چها آموختی باز از بد آموزی چنین؟
۳
هر شبی در کنج غم گریان و سوزانم چو شمعغرق آب و آتشم، با گریه و سوزی چنین
۴
پیش تیر غمزه اش بردم دل صد چاک راچون نگه دارم دل از پیکان دلدوزی چنین؟
صفحهٔ ۱ از ۲