شعر را زندگی کن
خلوتی با هلالی جغتایی

شمارهٔ ۳۵۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چشم او می خورده و خود را خراب انداختهتا نبیند سوی من، خود را بخواب انداخته
۲
چیست دانی پرده‌های غنچه بر رخسار گل؟جلوه حسن تو او را در حجاب انداخته
۳
چون نگردد عمر من کوته؟ که آن زلف درازرشته جان مرا در پیچ و تاب انداخته
۴
یارب، آن زلفست بر روی تو؟ یا خود باغبانسنبل تر چیده و بر آفتاب انداخته
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth