شعر را زندگی کن
خلوتی با هلالی جغتایی

شمارهٔ ۴۰۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بس که جانها همه شد صرف تو جانان کسیجان اگر نیست و گر هست تویی جان کسی
۲
بر سر بنده ستمهای تو از حد بگذشتشرمسارم ز کرمهای تو سلطان کسی
۳
چاک شد جیب من، ای هجر، ز دست ستمتنرسد دست تو، یارب، بگریبان کسی
۴
حال شبهای مرا بی خبری کی داند؟که شبی روز نکردست بهجران کسی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth