خلوتی با هلالی جغتایی
شمارهٔ ۴۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن کف پا بر زمین حیفست، ای سرو سهیچشم آن دارم که: دیگر پای بر چشمم نهی
۲
تا سر از جیب خجالت بر ندارد آفتابخیمه بر دامان صحرا زن چو ماه خرگهی
۳
می روی بر اوج خوبی، فارغ از بیم زوالبا تو خورشید فلک را نیست تاب همرهی
۴
دل بدست تست، من از بندگی جان می کنمنی ز من جان می ستانی، نی مرا جان میدهی
صفحهٔ ۱ از ۲