خلوتی با ازرقی هروی
شمارهٔ ۱۸
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون چتر روز گوشه فرو زد بکوهساربر زد سر علامت عید از شب آشکار
۲
هر کوکبی بتهنیت عید بر فلکدر زیور شعاع برآمد عروس وار
۳
چون بر فراخت عید علامت بدست شب نوروز در رسید و علمهای نوبهار
۴
باد صبا مقدمه بود از سپاه گللشکر همی کشید بهر کوه و هر قفار
صفحهٔ ۱ از ۱۷