خلوتی با ازرقی هروی
شمارهٔ ۲۸
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دست منت تو بمن بنده در درازدرگاه تو ز حادثه من بنده را جواز
۲
درهای رنج بسته بمن بر سخای توبر من در سرای تو بیگاه و گاه باز
۳
صد کس نیازمند من و من بجاه تودر خدمت تو از همه آفاق بی نیاز
۴
امروز بی تو خیره و سرگشته مانده امجان در میان آتش و دل در دهان گاز
صفحهٔ ۱ از ۴