شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۳۶

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز بسکه ماند دل و چشم من در آتش و آبگشاده در دل و در چشم من بر آتش و آب
۲
به نیک و بد ز دل و چشم من جدا نشودچگونه باشد چشم و دل اندر آتش و آب
۳
چرا دو عارض و چشم مرا مرصع‌ کرداگر به طبع نگشته است زرگر آتش و آب
۴
از آن سبس که دلم در جوار خدمت اوستشدست در دل و چشمم مجاور آتش و آب
صفحهٔ ۱ از ۱۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth