شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۷۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سروی به‌راستی چو تو در جویبار نیستنقشی به نیکویی چو تو در قندهار نیست
۲
جفت مهی اگرچه به خوبیت جفت نیستیار شهی اگر چه به خوبیت یار نیست
۳
زلف تو مشک بارد و بر مه زره شودپس نام او چرا زره مشکبار نیست
۴
خواهم‌ که بند و حلقهٔ او بِشمَرم یکیهرچند بند وحلقهٔ او را شمارنیست
صفحهٔ ۱ از ۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth