شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۱۳۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جشن خزان به‌خدمت شاه جهان رسیدرایت ز کوهسار به صحرا درون کشید
۲
از عکس رایت وی و از نور آفتابوز جام می سه صبح بهٔک جای بردمید
۳
شرط است اگر کنند به جشنی چنین نشاطوقت است اگر خورند به وقتی چنین نَبید
۴
خاصه‌ که شاه ما ز سمرقند بر مرادبا شادکامی آمد و با فرخی رسید
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth