خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۴۸
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رمضان شد چو غریبان به سفر بار دگراینت فرخ شدن و اینت به هنگام سفر
۲
بود شایسته ولیکن چه توان کرد چو رفتسفری را نتوان داشت مقیمی به حضر
۳
گرچه در حق وی امسال مقصر بودیمعذر تقصیر توان خواست ازو سال دگر
۴
دیر ننشست و سبکباری و تخفیف نمودزود بگذشت و ره دور گرفت اندر بر
صفحهٔ ۱ از ۱۳