خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۵۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهگوش بر منه ای ترک زلف تافته سرمکن دلم ز دو زلفین خویش تافته تر
۲
که من شوم به سرکوی عشق تافته دلچو بر نهی به سرگوش زلف تافته سر
۳
دو زلف تو چوکند زرد و سرخروی مراکند ز غمزه کبود آن دو چشم جادوگر
۴
گهی دو سنبلت از لاله شنبلید کندچو بر نهی به سرگوش زلف تافته بر
صفحهٔ ۱ از ۱۹