خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۶۵
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر طرف مه از عنبر چنبر کشد آن دلبرهرگه که کشد چنبر بر طرف مه از عنبر
۲
دارد سمن و نسرین در سنبل مشکآگیندارد گهر و پروین دربُسّد جانپرور
۳
چون چهره کند پیدا زیبا نبود دیباچون لعل کند گویا شیرین نبود شکر
۴
از شیر و شبه درهم دارد زرهی محکمگاهی شده خم در خم گاهی زده سردرسر
صفحهٔ ۱ از ۱۳