خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۶۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکس که دید چهرهٔ آن ترک سیمبراز گُلسِتان باغ نخواهد گلی ببر
۲
زیراکه هست چهرهٔ او چونگلی بدیعاندر لطافت از همه گلها بدیعتر
۳
چون گل شود شکفته روزی بپژمردوینگل علیالدوام بود آبدار و تر
۴
گل را کنند با شکر آمیخته به قندوین گل ز طبع خویشتن آرد همی شکر
صفحهٔ ۱ از ۱۵