خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۲۱۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بیروح پیکری است گه جنگ جان شکاربیدود آتشی است گه رزم پرشرار
۲
گر پرشرار آتش بیدود نادرستنادرترست پیکر بیروح جان شکار
۳
پیکر بود شگفت به پاکیزگی چو جانآتش بود بدیعتر ار باشد آبدار
۴
رخشنده چون ستاره و چون آسمان کبودوز آسمان ستاره شود بر تنش نثار
صفحهٔ ۱ از ۱۹