شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۲۲۲

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پوشیده نیست واقعهٔ تیر شهریارو آن روزگار تیره که بر من‌ گذشت پار
۲
گر پار روزگار من از تیر تیره بودامسال روشن است ز خورشید روزگار
۳
زان پس‌ که بود بر شرف مرگ حال منرَستَم به دولت شرف دین کردگار
۴
تاج‌ُالکُفاهٔ فخر معالی وجیه ملکزینِ دول رَضّی ملوک و سرِ تبار
صفحهٔ ۱ از ۱۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth