خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۲۹۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز عقدهٔ ذَنب آخر برست شمس عجمز دهشت خطر غم بجست شیر اجم
۲
فلک زپای سعادت گشاد بند بلاقضا ز دامن دولت گسست دست ستم
۳
دو چشم امت سرگشته روشنایی یافتبه روی یوسف گمگشته در میان ظلم
۴
خدای کرد به خاتم دل سلیمان شادجهان نمود به دیوان چو حلقهٔ خاتم
صفحهٔ ۱ از ۱۰