خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۳۱۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش با سیمین صنوبر در نهان سر داشتمای خوش آن عیشی که با سیمین صنوبر داشتم
۲
در برمن بود تا روز آن نگار نوش لبداد خود تا روز از آن نوشین لبان برداشتم
۳
زیبد ار با ماه تابان برزنم زیرا که دوشماه و مشک و سرو سیمین هر سه در بر داشتم
۴
این تن مسکین ز جان خویشتن برداشت دلچون من اندر بر چنان مه روی دلبر داشتم
صفحهٔ ۱ از ۷