خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۳۳۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای گوهری که سنگ یمانی توراست کانای آتشی که هست تورا آب در میان
۲
فردست گوهر تو چو ذره در آفتاب استپاک است کوکب تو چو کوکب بر آسمان
۳
آن آتشی که در شررت مضمر است آبآن پیکری که در بدنت مدغم است جان
۴
چرخی و هست بر سر مردان تو را مدارنجمی و هست با دل شیران تو را قران
صفحهٔ ۱ از ۱۰