خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۳۳۷
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دو گوهرند سزاوار مجلس و میدانکه فخر مجلس و میدان بود به این و به ان
۲
یکی به آب لطیف آمده پدید از خاکیکی به آتش تیز آمده برون از کان
۳
یکی رسیده به شربت ز زخم و ز چرخشتیکی رسیده به ضربت ز سنگ و زسوهان
۴
یکی نه عقل و همه میل او بود سوی عقلیکی نه جان و همه قصد او بود سوی جان
صفحهٔ ۱ از ۱۱