شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۳۴۶

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
معزِّ ِ دین ِ یزدان است سلطانعزیز از نام او شد دین یزدان
۲
شهنشاهی مبارک چون سکندرجهانداری همایون چون سلیمان
۳
نگه کن دولت و فرمان او راکه دولت بست با فرما‌نش‌ پیمان
۴
در این فرمان نبینم هیچ تقصیردر این دولت نبینم هیچ تاوان
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth