خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۳۸۰
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک امشب زبهر من ای ساربانزدروازه بیرون مَبَر کاروان
۲
درنگی بکن تا من از جان و دلز جانان و دلبر بپرسم نشان
۳
که تیمار دلبر ز من برد دلکه اندوه جانان ز من برد جان
۴
زمن جان و دل چونکه بیرون شدستبه دروازه بیرون شدن چون توان
صفحهٔ ۱ از ۱۸