خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۳۸۵
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نوروز بساط نو گسترد به گلزارانوز باغ بساط دی بربود چو عیاران
۲
بشکفت بهار نو شرط است شکار نوما و می و یار نو بر دامن کهساران
۳
خوشگشت کنون عالم شادند بنیآدمدلها همه شد خرم خاصه دل میخواران
۴
شد باغ پر از دیبا شد دشت پر از مینابر هر دو بود زیبا میخوردن هشیاران
صفحهٔ ۱ از ۳