خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۳۹۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بتی که حور بهشتی شود بر او مفتونعقیق او به رحیق بهشت شد معجون
۲
چو آهو است و دو زلفش به دام ماند راستکه دید آهوی سیمین و دام غالیهگون
۳
دو کژدمند سیاه آن دو دام او گوییکه دل برند ز مردم همی به زرق و فسون
۴
هزار مردم کژدم فسای دیده استیبیا و کژدم مردم فسای بین اکنون
صفحهٔ ۱ از ۱۰