شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۳۹۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در زلف تو گویی‌که فکند ای صنم چینچندان زره و حلقه و چندان شکن و چین
۲
آن سنبل مشکینت ‌که پوشید به سنبلوان پسته نوشینت‌ ‌که افکند به پروین
۳
خواهی‌که ببینی گل و نسرین شکفتهرو آینه بردار و رخ خویش همی بین
۴
گفتم که ز فردوسی و پروردهٔ حوراننی‌نی که ز یغمایی و پروردهٔ تکسین
صفحهٔ ۱ از ۱۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth