شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۴۱۴

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن بت که هست چهرهٔ خور پیش او رهینصد حلقه دارد از سه طرف هر طرف یمین
۲
پیوسته در میانهٔ هر حلقه‌ای دلیچون خاتمی شده که کبودش بود نگین
۳
گاهی ز تاب زلف به‌ گل بر نهد کمندگاهی ز کید جعد به مه بر کند کمین
۴
از تاب زلف اوست دل من‌ گرفته تابوز چین جعد اوست رخ من‌ گرفته چین
صفحهٔ ۱ از ۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth