شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۴۲۲

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سمنبری‌ که فسونگر شدست عبهر اوهمی خلد دل من عبهر فسونگر او
۲
اگر خلیدن و افسون نباشد از عَبهرچرا خلنده و افسونگر است عبهر او
۳
زعطر خویش همی بند و جادویی سازددو زلف کوته جادو فریب دلبر او
۴
به من نگه‌ کن و بنگر که بسته چون شده‌امبه ‌بند جادویی اندر ز بوی عنبر او
صفحهٔ ۱ از ۱۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth