خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۴۶۵
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل بری ای زلف جانان و ستم بر جان کنیاز چه معنی خویشتن زنجیر نوشروان کنی
۲
مشتری بسیار دیدم کاو ز شب میدان کندشب تو را بینم همی کز مشتری میدان کنی
۳
زهره پنهان کرد مر هاروت را زیر زمینتو چو هاروتی چرا مر زهره را پنهان کنی
۴
گر نیی چون پور آزر بر نگار آزریپس چرا آذر همی بر خویشتن ریحان کنی
صفحهٔ ۱ از ۹