خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب نماید در صفت زلفین آن بت روی رامه نماید در صفت رخسار آن دلجوی را
۲
شب کجا جوشن بود کافور دیبا رنگ رامه کجا مَفرَش بود زنجیر عنبر بوی را
۳
بر زمین هر کس خبر دارد که ماه و آفتابسجده بردند از فلک دیدار آن بت روی را
۴
بر گذشت آن ماه پیکر گرد باغ و بوستانگرد رو اندر به عَمدا تاب داده موی را
صفحهٔ ۱ از ۳