خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانا جفا نکردم هرگز به جای توکارم به جان رسید زجور و جفای تو
۲
هرچند جز جفا نکنی تو به جای منحقا که جز وفا نکنم من به جای تو
۳
دل بردهای اگر ببری جان روا بودزیرا که جان نخواهم جز از برای تو
۴
ور صد هزار جان بود ای دوست مرمرامن وقف کردهام به دعا و ثنای تو
صفحهٔ ۱ از ۲