خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از دست بدادم دل شوریده خود رابر هم زدم احوال بشولیده خود را
۲
گر دوست به پرسیدن من رنجه کند پایدر هر قدمی پیش کشم دیده خود را
۳
ای دوست میازار دلم را و میندازدر پای جفا هم دم بگزیده خود را
۴
لا یلتفتی کردن و بر دوست شکستننادیده مکن دیده من دیده خود را
صفحهٔ ۱ از ۲