خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسیار عمرها و بسی روزگارهابگذشت و حکم ها بنگشت از قرارها
۲
روز و شب است و سال و مه و جنبش و سکونهر یک مسخرند به تکلیف کارها
۳
وضعی نهاده اند ز مبدای کن فکانکان وضع مندرس نشود در هزارها
۴
در منجنیق دور بسی چرخ سیر کردبرجی هنوز رخنه نشد زین حصارها
صفحهٔ ۱ از ۴