خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۲۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر جمال دوست ما را وجد و حالی دیگرستعاشقان را چشم باطن بر جمالی دیگرست
۲
بی زبان و حرفشان باشد به جان با جان سخندر میان این جماعت قیل و قالی دیگرست
۳
روح را با روح راح عشق از مبدای کونهر نفس با یکدگر زان اتصالی دیگرست
۴
تا به اکمال حقیقی کان مقام اولیاستآن کمال نفس را در سر کمالی دیگرست
صفحهٔ ۱ از ۴