خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۳۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب فراق که را طاقت شکیبایی ستعذاب مردم عاشق بلای تنهایی ست
۲
در آمدیم ز پا ای فراق مردم خواربه پنجه ی تو که را بازوی توانایی ست
۳
غراق و ارمن و ایران به پا فرو کردمهنوز در سرم آشوب آن بخاراییست
۴
خبر نمی رود از حال من که فریادمبه گوش خلق رسد کان غریب سودایی ست
صفحهٔ ۱ از ۴