خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۵۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب هجران که دلم نوحه گری ساز کندبا خیالت گله هجر تو آغاز کند
۲
آنچنان زار بگریم ز پریشانی دلکه اجل تا به سحر صد رهم آواز کند
۳
ای بسا فتنه که از چشم تو در آفاق استتو چه کردی همه آن خانه برانداز کند
۴
محرمت کردم و انگشت نمایم کردیبی دل آنکس که تو را معتمد راز کند
صفحهٔ ۱ از ۲