خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۷۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خروس بانگ برآورد و صبح کرد طلوعصبوح لازم حال است در اصول و فروع
۲
گزیر نیست ز شرب مدام و ماداممکه اهل راز درین شیوه کرده اند شروع
۳
حکیم نیست که گوید نمی خورم بادهبه نزد عقل روا نیست عذر نا مسموع
۴
چو بوی می به دماغم رسد دلِ مستمشود کف افکن از اضطراب چون مصروع
صفحهٔ ۱ از ۳