خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۸۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دگر سفر نکنم گر به دوست بازرسمهلاکِ خویشتن این بس که می کند هوسم
۲
بقایِ عمر همی خواهم از خدا چندانکه رویِ دوست ببینم همین مراد بسم
۳
حیات اگر به سر آید امید می دارمکه پیشِ دوست شود منقطع پسین نفسم
۴
فراق هم به نهایت رسد ولی به وصالمساعدت نکند بخت از آن همی ترسم
صفحهٔ ۱ از ۳