خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۹۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دورم دریغ موسمِ عشرت ز دوستاننزدیک شد که باز شود تازه بوستان
۲
یارم نمی خورد غم من هیچ و من همهخون می¬خورم به جای مِی آخر نکوست آن
۳
هرگز نداشت بی گره کینه ابروانسبحانه تعالی آخر چه خوست آن
۴
ای رشکِ آفتابِ جهان تاب روی تویا رب چه آفتاب و چه ماه وچه روست آن
صفحهٔ ۱ از ۳