خلوتی با سعدالدین وراوینی
اتّصال آزادچهره بخدمتِ پادشاه و مکالماتی که میان ایشان رفت
باب نهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آزادچهره درآمد ، مرقّعی چون سجّادهٔ بی زینتِ صوفیانه از فوطهٔ شابوری و عتابی نشابوری چست در بر کرده، متحلّی بتأدیبِ ذات و تهذیبِ صفات، چون عقلِ ملخّص و روحِ مشخّص در نظرها آمد و بدست بوس رسیده، از بارِ وقار حضرت متأثّر و در اذیالِ دهشت متعثّر ، بمقامیکه تخصّص رفت. بایستاد.
۲
وَ فَوقَ السَّرِیرِ ابنُ المُلُوکِ اِذَا بَدَا یَخِرَّ لَهُ مِن فَرطِ هَیبَتِهِ النَّاسُ
۳
وَ ذَاکَ مَقَامٌ لَا تُوَفِّیهِ حَقَّهُ اِذَا لَم یَنُب فِیهِ عَنِ القَدَمِ الرَّاسُ
۴
یهه برسم پایمردی و دستیاری زبان بگشود و جهتِ گستاخ شدن آزادچهره و فراخ کردن مجالِ تبسّط آواز برآورد و گفت :
صفحهٔ ۱ از ۴