خلوتی با کمالالدین اسماعیل
شمارهٔ ۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر دلدار من روزی، نقاب از رخ بر اندازدبسا عاشق که درپایش، بدست خود سر اندازد
۲
بجانم در زند آتش ، چو زلفش عنبر افشانددلم را آب گرداند، چو لعلش شکّر اندازد
۳
هزاران گردن افرازان سر برکرده از هر سویکه تا او از سر صیدی، کمندی اندر اندازد
۴
بدان تا عاشقانرا باد در دل کم جهد باریبرو ز باد هر ساعت، گره بر عنبر اندازد
صفحهٔ ۱ از ۳