خلوتی با کمالالدین اسماعیل
شمارهٔ ۲۹ - و له ذوالرّدفین من الماضی الی المستقبل فی مدحه
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سپیده دم که نسیم بهار می آمدنگاه کردم و دیدم که یار می آمد
۲
چو برگ گل که بیاد صبا درآویزدبباد پای روان بر سوار می آمد
۳
بپای اسب وی اندر فقای گرد رهشدل شکسته من زار وار می آمد
۴
زبس که داشت دل خسته بسته بر فتراکچنان نمود مرا کز شکار می آمد
صفحهٔ ۱ از ۱۵