خلوتی با کمالالدین اسماعیل
شمارهٔ ۷۱ - وله ایضاً یمدحه و یعاتبه فیها
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تویی که همّت تو از کرم جدا نبودچنانکه چشمۀ خورشید بی ضیا نبود
۲
گمان مبر که بود رای پیرپا برجایاگر زکلک تو در دست وی عصا نبود
۳
چو مطرح افتد دست شریعت اندر پایاگر زمسند تو پشتی قضا نبود
۴
شگفت مانده ام الحق ز ابر نر دامنکه لاف جود زند وز توش حیا نبود
صفحهٔ ۱ از ۱۵