خلوتی با کمالالدین اسماعیل
شمارهٔ ۸۳ - و قال ایضآ یمدحه و یذکر فیها احتراق الببوت
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شکست پشت امید و نبود کار هنرکه از وفا و مروّت نمی دهند خبر
۲
چنین که پای برون مینهد ز حدّ جفامگر که نوبت ایّام آمدست بسر
۳
به بیوفایی معذور دار گردونراکز آب چشم منش گشت جیب و دامن تر
۴
لبد بسنده مرا جور روزگار انصافکه نکبتی دگرم بود ناگهان در خور
صفحهٔ ۱ از ۱۵