خلوتی با کمالالدین اسماعیل
شمارهٔ ۳۵ - و له ایضاً
قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی بلند جنایی که سایۀ جاهتهمیشه بر سر خورشید آسمان گردست
۲
بروزگار تو مه شد بشب روی منسوبزهیبت تور رخش زان چو زعفران زردست
۳
زآفتابش اگرچه هزار دلگرمیستبنزد خاطر تو صبحدم همان سردست
۴
بر اندر دیدۀ منت سیل بر جهان و هنوزمیان شادی و طبعم همان چنان گردست
صفحهٔ ۱ از ۳