خلوتی با عارف قزوینی
شمارهٔ ۴ - نکنم اگر چاره
تصنیفها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نکنم اگر چاره دلِ هرجائی رانتوانم تن ندهم رسوائی را
۲
نرود مرا از سر، سودایت بیروناگرش بکوبی تو سر سودائی را
۳
همه شب من اختر شمرم، کی گردد صبحمه من، چه دانی تو غم تنهائی را؟
۴
چه خوش است اگر دیده رخ دلبر بیندنبود جز این فایدهای بینائی را
صفحهٔ ۱ از ۳